تبليغاتX
كيش و مات

كيش و مات

یه خواهش
سلام

فقط میخوام بگم ۲ مطلب پایینی رو حتما بخونین

+نوشته شده در چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت10:51توسط |
میخواد زن من بشه!!!

  تقویم دانشگاهی من

شنبه : همون لحظه ای که وارد دانشکده شدم متوجه نگاه سنگینش شدم هر جا که می رفتم اونو می دیدم یک بار که از جلوی هم در اومدیم نزدیک بود به هم بخوریم صداشو نازک کرد گفت : ببخشید!
 من که می دونم منظورش چی بود. تازه ساعت 9:30 هم که داشتم بورد رو می خوندم اومد و پشت سرم شروع به خوندن بورد کرد، آره دقیقا می دونم منظورش چیه اون می خواد زن من بشه!
بچه ها میگفتن اسمش مریمه از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون تصمیم گرفتم باهاش ازدواج کنم.
یک شنبه : امروز ساعت 9 به دانشکده رفتم تو سرویس یه خانمی پشت سرم نشسته بود و با رفیقش می گفتن و می خندیدن تازه به من گفت: آقا میشه شیشه پنجرتون رو ببندین بالا؟ من که می دونم منظورش چی بود اسمش رو می دونستم اسمش نرگسه مث روز معلوم بود که با این خندیدن می خواد دل منو نرم کنه که بگیرمش راستیتش منم از اون بدم نمی آد از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون تصمیم گرفتم با نرگس هم ازدواج کنم.
 دوشنبه : امروز به محض اینکه وارد دانشکده شدم سر کلاس رفتم بعد از کلاس مینا یکی از همکلاسیهام جزوه منو ازم خواست من که می دونم منظورش چی بود حتما مینا هم علاقه داره با من ازدواج کنه راستیتش منم از مینا بدم نمیآد از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون تصمیم گرفتم با مینا هم ازدواج کنم.
 سه شنبه : امروز اصلا روز خوبی نبود نه از مریم خبری بود نه از نرگس نه از مینا! فقط یکی از من پرسید: آقا ببخشید امور دانشجویی کجاست؟من که می دونم منظورش چیه ولی تصمیم نگرفتم باهاش ازدواج کنم چون کیفش آبی رنگ بود حتما استقلالیه وقتی که جریان رو به دوستم گفتم به من گفت : ای بابا !‌ بدبخت منظوری نداشته ولی من می دونم رفیقم به ارتباطات بالای من با دخترا حسودیش می شه حالا به کوری چشم دوستم هم که شده هر جور شده با این یکی هم ازدواج می کنم!
چهار شنبه : امروز وقتی که داشتم وارد سلف می شدم یک مرتبه متوجه شدم که از دانشگاه آزاد ساوه به دانشگاه ما اردو اومدند یکی از دخترای اردو از من پرسید : ببخشید آقا دانشکده پرستاری کجاست ؟ من که می دونستم منظورش چیه اما تو کاردرستی خودم موندم که چه طور این دختر ساوجی هم منو شناخته و به من علاقه پیدا کرده حیف اسمش رو نفهمیدم راستیتش از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون تصمیم گرفتم هر طور شده پیداش کنم و باهاش ازدواج کنم طفلکی گناه داره از عشق من پیر می شه!
پنج شنبه : یکی از دوستهای هم دانشکده ایم به نام احمد منو به تریا دعوت کرد من که می دونستم از این نوشابه خریدن منظورش چیه می خواد که من بی خیال مینا بشم راستیتش از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون عمرا قبول کنم!
جمعه : امروز صبح در خواب شیرینی بودم که داشتم خواب عروسی بزرگ خودم رومی دیدم عجب شکوهی و عظمتی بود داشتم انگشتم رو توی کاسه عسل فرو میکردم و.... مادرم یک هو از خواب بیدارم کرد و گفت برم چند تا نون بگیرم وقتی تو صف نانوایی بودم دختر خانمی از من پرسید ببخشید آقا صف پنج تایی ها کدومه ؟ من که می دونم منظورش چی بود اما عمرا باهاش ازدواج کنم راستش از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون من از دختری که به نانوایی بیاد خوشم نمیاد!
شنبه : امروز صبح زود از خواب بیدار شدم صبحانه را خوردم و اودم که راه بیفتم مادرم گفت : نمی خواد دانشگاه بری امروز جواب نوار مغزت آماده ست برو از بیمارستان بگیر
 راستیتش از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون مردم می گن من مشکل روانی دارم!!!
 

برگرفته از بولتن جشنواره دانشجویی اصفهان اردیبهشت 81

                                                               ساناز

+نوشته شده در دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت22:26توسط |
چه روابطییییی!!!!
 پزشک قانونی به بیمارستان دولتی سرکی کشید و مردی را میان دیوانگان دید که به نظر خیلی باهوش می آمد وی را صدا کرد و پرسید: "میبخشید شما را به چه علت به تیمارستان آورده اند؟ "

مرد در جواب گفت : "آقای دکتر بنده زنی گرفتم که دختری 18 ساله داشت روزی پدرم از این  2ختر خوشش آمد و با او ازدواج کرد از ان روز به بعد زن من، مادر زن پدر شوهرش شد وچندی بعد 2ختر زن من که زن پدرم و مادر من بود پسری زایید که نامش را چنگیز گذاشتند چنگیز شد برادر من اما در همان حال چنگیز نوه ی زنم بود پس نوه ی من هم شد ومن پدربزرگ برادر تنی خود شدم

چندی بعد ما نیز صاحب پسری شدیم واز ان روززن پدرم در واقع مادرم خواهر ناتنی پسرم شدوحتی مادربزرگ او نیز بود در صورتی که پسرم برادر مادربزرگ خود و حتی نوه ی او بود از طرفی چون مادر فعلی من یعنی 2ختر زنم خواهر پسرم میشود بنده ظاهرا" خواهر زاده ی پسرم شده ام ضمنا" من پدر مادرم و پدربزرگ خود هستم پس پدرم هم برادر من است و هم نوه ام

البته روابط دیگری نیز بین ما بر قرار است میخواهید ان ها را نیز بگویم؟؟؟ "

واسه جذابیت بیشتر دقیق بخونش

قربونتون ندا 

+نوشته شده در شنبه دوم شهریور 1387ساعت19:55توسط |
جواباتون
سلام خوبین؟

ممنون از این همه ابراز لطف میخواستم بگم که به همین زودی ها مطالبی رو که گفتم اپ میکنیم پس منتظر باشین قربونتون شطرنجی ها

+نوشته شده در شنبه دوم شهریور 1387ساعت10:37توسط |
تبریک، تبریک، تبریک...
 

 سلام، سلام، سلام...

خوبين دوستاي گلمون؟

قرار نبود به اين زودي ها آپ كنيم ولي پيروزي بزرگ هادي ساعي، پرافتخارترين مرد ورزش ايران، باعث شد كه ما براي عرض تبريك خدمت برسيم!

بابا اين هادي ساعي چه ميكنه... واقعا گل كاشت!

به ناحق نيست كه پرافتخارترين مرد ورزش ايران شده واقعا شايسته ي اين مقامه!

ما شطرنجي ها از همين جا اولين مدال طلاي المپيكمونو به همه ي مردم قهرمان پرور ايران تبريك ميگيم!

 

يادمان باشد كه...

                       ديدن رنگين كمان شايسته ي كسي ست كه تا آخرين قطره زير باران مي ماند!

 

 

هادي ساعي هم خيلي زحمت كشيده كه به اين جاها رسيده!

كي ميتونه اين همه از خودگذشتگی نشون بده و روزها و هفته ها دور از خانواده بره اردو و تمرین کنه؟! واقعا سخته!!!

 

 

+نوشته شده در جمعه یکم شهریور 1387ساعت20:38توسط |

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس