خوفین؟نه بابا دیگه بلدین نزنین تو ذوق آدم و نظر بزارین افرین ![]()
اومدم ازتون یه سوال بپرسم
اگه یه ذره از حاشیه های موسیقی و فوتبال (از اون جنجال برانگیزاا) توی وبلاگمون داشته باشیم خوبه
آره ؟؟ مرسی ممنون
هنوز مطلبو ثبت نکردم نظر دادی قربونت
منتظر بقیه نظر ها هستیم
خسته ام از آرزوها،آرزوهای شعاری
شوق پروازمجازی،بال های استعاری
لحظه های کاغذی را روزوشب تکرارکردن
خاطرات بایگانی،زندگی های اداری
آفتاب زردوغمگین،پله های رو به پایین
سقف های سردوسنگین،اسمان های اجاری
با نگاهی سرشکسته، چشم هایی پینه بسته
خسته ازدردهای بسته، خسته ازچشم انتظاری
صندلی های خمیده، میزهای صف کشیده
خنده های لب پریده،گریه های اختیاری
عصرجدول های خالی،پارک های این حوالی
پرسه های بی خیالی،نیمکت های خماری
رونوشت روزهاراروی هم سنجاق کردم
شنبه های بی پناهی،جمعه های بی قراری
عاقبت پرونده ام راباغبارآرزوها
خاک خواهدبست روزی، بادخواهدبرد باری
روی میزخالی من صفحه ی بازحوادث
درستون تسلیت هانامی ازمایادگاری
قربونتون ندا ![]()
زندگی مثل شطرنج هست:
اگر بازی نکنی میگن بلد نیستی، اگر بد بازی کنی میبازی، اما اگر خوب بازی کنی همه می خوان شکستت بدن!!!
از خدا پرسیدم چی رو خيلي دوست داری؟ گفت : سخاوت . دیوانه گفت: حماقت . غم گفت: ملامت . کوه گفت: صلابت . معشوق گفت : نگاهت . فدای تو که گفتی : رفاقت.
آنقدر در گفتن يک حرف حاشيه رفتم
وبه جاي نوشتن تنها يک کلمه گوشه ي دفتر خاطراتت
شعر هاي حاشيه اي نوشتم، تا عاقبت در حاشيه چشم هايت افتادم
حالا که حاشيه نشيني را تجربه مي کنم
بگذار فقط يک حرف حاشيه اي ديگر بزنم ...
"دوستت دارم"
ساناز ![]()
هيچ و باد است جهان؟
گفتي و باور كردي!؟
كاش، يك روز، به اندازه «هيچ»
غم بيهوده نميخوردي!
كاش، يك لحظه، به سرمستي باد
شاد و آزاد به سر ميبردي!
فریدون مشیری![]()
اخه چرا بقیه ی مطالبو نمیخونین خواهش میکنم همشو بخونین و بگین خوبن یا بد؟
در ضمن بازم میگم اکثر مطالب وبلاگ با همکاریه همه ی بچه ها صورت میگیره پس یادتون نره همه تلاش میکنیم و اگه قراره انتقاد یا تعریفی از ما بشه ماله هممونه یعنی کلا"با هممون طرفین اگه انتقاد کنین خوب ما انتقاد پذیریم و اگه تعریف ممنووووووووون از لطفتون ![]()
راستی اگه قراره لینک بشیم بی زحمت با اسم کیش و مات و البته با اطلاع خودمون ![]()
من یادم رفت مریم رو هم بهتون معرفی کنم از این پس اعضا شدن ۵ نفر فعلا"
بابا بقیه مطالبم بخونین جون من در مورد صفحه های وبلاگ قالب وبلاگ هم نظر بدین
اگه نظر ندین ناراحت میشم
منتظرم مخصوصا" سامی کوچولو خیلی باحاله حتما" بخونینش
ساناز نوشته یادتون نره هااااااا
پس مطالب چی شد برامون ایمیل بزنین شعر متن علمی هر چی که دلتون خواست فعلا "![]()
مدت زیادی از تولد برادر سامي کوچولو نگذشته بود . سامي مدام اصرار می کرد به پدر و مادرش که با نوزاد جدید تنهایش بگذارند ولي
پدر و مادر می ترسیدند سامي هم مثل بیشتر بچه های چهار پنج ساله به برادرش حسودی کند و بخواهد به او آسیبی برساند . این بود که جوابشان همیشه نه بود . اما در رفتار سامي هیچ نشانی از حسادت دیده نمی شد ، با نوزاد مهربان بود و اصرارش هم برای تنها ماندن با او روز به روز بیشتر می شد ، بالاخره پدر و مادرش تصمیم گرفتند موافقت کنند .
سامي با خوشحالی به اتاق نوزاد رفت و در را پشت سرش بست . امالای در باز مانده بود و پدر و مادر کنجکاوش می توانستند مخفیانه نگاه کنند و بشنوند . آنها سامي کوچولو را دیدند که آهسته به طرف برادر کوچکترش رفت. صورتش را روی صورت او گذاشت و به آرامی گفت : نی نی کوچولو ، به من بگو خدا چه جوریه ؟ من داره یادم میره !
ساناز![]()
ديوان پروين شامل 248 قطعه شعر است كه 65 قطعه از آن به صورت مناظره است كه به شيوه اي هنرمندانه به پند و اندرز، شرح پريشاني مستمندان و انتقاد از عالمان بي عمل پرداخته است. بنابراين شعر پروين از برجسته ترين نمونه هاي شعر تعليمي به حساب مي آيد.
پروين زني صريح اللهجه و صادق بود كه در سال 1320 هجري شمسي ديده از جهان فرو بست و در صحن حرم حضرت معصومه در قم دفن شد.
گفت وگوي تخيلي ما را با او در زير مي خوانيد.
بهترين سرآغاز؟
گر به نام حق گشايي دفتري
جز در اخلاص نشناسي دري
نام؟
چو ديوان هر نشان و نام مي پرسند و مي جويند
همان بهتر كه بگزينيم بي نام و نشان را
تحصيلات؟
بيهده "پروين" در دانش مزن
با تو درين خانه چه كسي آشناست؟
شغل؟
پيشه ام اين است، گر كم يا زياد
من شدم شاگرد و ايام اوستاد
اصل و نسب؟
خويش و پيوند هنر باش كه تا روزي
نروي از پي نان بر در خال و عم
ارزش علم و هنر؟
گويند عارفان هنر و علم كيمياست
در شعر فرم مهمتر است يا محتوا؟
معرفت هرچه هست در معني است
نه در اين صورت پايدار است
شعر خودتان را چگونه مي بينيد؟
نبود درخور ارباب فضل، گفته ي من
درين صحيفه ناچيز يادگاري بود
دوست داريد شعر شما را چه كسي نقد كند؟
من اين وديعه به دست زمانه مي سپرم
زمانه زرگر و نقاد هوشياري بود
در جواب بي هنران حسودي كه مي گويند" ديوان پروين متعلق به او نيست" ؟
نخست رسم وره ما درستكاري ماست
قبيله ي تو در آيين دزدي استادند
بيتي از شما كه بوي رندي حافظ را مي دهد؟
زهد بانيت پاك است، نه با جامعه پاك
اي بس آلوده كه پاكيزه ردايي دارد
شاعرانه ترين آرزوي شما؟
اي خوشا مستانه سر در پاي دلبر داشتن
دل تهي از خوب و زشت چرخ اخضر داشتن
شعري كه براي سنگ مزار خويش سروده ايد؟
اين كه خاك سيهش بالين است
اختر چرخ ادب "پروين" است
گرچه جز تلخي از ايام نديد
هرچه خواهي، سخنش شيرين است
اينطور كه پيداست، در زندگي خيلي سختي كشيده ايد؟
خوشي نيافتم از روزگار سفله دمي
از آن خوشم كه سپنجي است، جاوداني نيست
دليل گوشه گيري و انزوا طلبي شما؟
صفحه روي ز انظار نهان مي دارم
تا نخوانند بر اين صفحه پريشاني من
شعري كه داستان زندگي شماست؟
اي گل، تو ز جمعيت گلزار چه ديدي؟
جز سرزنش و بدسري خار چه ديدي؟
رفتم به چمن، ليك قفس گشت نصيبم
غير از قفس، اي مرغ گرفتار چه ديدي؟!
اگر روزگار همچنان با شما ناسازگاري كرد، چه مي كنيد؟
ز سرد و گرم تنور قضا نمي ترسيم
براي سوختن و ساختن مهياييم
وضع معيشت؟
مرا به سفره ي خالي، زمانه مهمان كرد!
از فقر و تنگدستي شكايتي نداريد؟
هزار مرتبه فقر از توانگري خوش تر
توانگران همه بدنام ظلم و بيدادند
چه چيزي را مرتب به خودتان تذكر مي دهيد؟
نفس ديويست فريبنده، از او بگريز
سر به تدبير بپيچ از خطر فرمانش
اگر به مقامي برسيد، براي اينكه خودتان را گم نكنيد، چه سفارشي به خويش مي كنيد؟
نكويي كن چو در بالا نشيني
نزيبد نيكوكاران را خودپرستي
و اگر مقام خويش را گم كند، به او چه تذكري مي دهيد؟
اي شده شيفته ي گيتي و دورانش
دهر درياست؛بينديش ز طوفانش
هشداري به جنايتكاران جنگي؟
دور جهان، خوني خونخوارهاست
محكمه ي نيك و بد كارهاست
وضعيت "شير تو شير" كه مي گويند؟!
چيره دستان مي ربايند آنچه هست
مي برند آنگه ز دزد كاه دست!
با مرفهين بي درد؟
تو غرق سيم و زر و من ز خون دل رنگين
به فقر خلق چه خندي، تو را كه سيم وزريست؟!
روابط عمومي و خصوصي چه كسي خوب است؟
ما فقرا از همه بيگانه ايم
مرد غني، با همه كس آشناست!
... و اما عشق؟
كتاب عشق را، جز يك ورق نيست
در آن هم نكته اي جز نام حق نيست
به نظر شما عاشق صادق كيست؟
در هجوم تركتازان و كمانداران عشق
سينه اي آماده بهر تيرباران داشتن
شرط عاشقي؟
مترس از جانفشاني گر طريق عشق مي پويي
زنده ي جاويد؟
كشته ي عشق بود، زنده جاويدان
چه كسي پشت دستتان را داغ كرده است؟
عشق حق در من شرار افروخته ست!
من چه مي دانم كه دستم سوخته ست!
اگر معلم بوديد، بهترين نصيحتي كه به دانش آموزان خود مي كرديد؟
با خرد، جان خود آن به كه بيارايي
با هنر، عيب خود آن به كه بپوشاني
و در مقام يك مادر؟
چو وقت كار شود، باش چابك اندر كار
چو نوبت سخن آيد، ستوده گوي كلام
فرشته ي زميني؟
فرشته بود زن آن ساعتي كه چهره نمود
اگر خداوند زن را نمي آفريد؟!
چو مهر گر كه نمي تافت زن به كوه وجود
نداشت گوهري عشق، گوهر اندر كان
خانه ي ارواح؟!
در آن سراي كه زن نيست، انس و شفقت نيست
در آن وجود كه دل مرد، مرده است روان
نظر شما به عنوان يك زن درباره ي حجاب؟
چشم و دل را پرده مي بايست، اما از عفاف
به نظر شما چه زني شايسته ي همسريست؟
به روزگار سلامت، رفيق و يار شفيق
به روز سانحه، تيمارخواه و پشتيبان
زيبنده ترين زينت زن؟
براي گردن و دست زن نكو پروين
سزاست گوهر دانش، نه گوهر الوان
همه دار و ندار يك زن؟
حطام و ثروت زن چيست؟ مهر فرزندان.
بهترين موسيقي به گوش يك مادر؟
فرياد شوق و بازي اطفال دلكش است.
قابل توجه آقا پسرهايي كه قصد ازدواج دارند؟
هميشه دختر امروز، مادر فرداست
ز مادرست ميسر، بزرگي پسران
جواب مردان متكبري كه خود را جنس برتر و زن را جنس دوم معرفي مي كنند؟
به هيچ مبحث و ديباچه اي ننوشت
براي مرد كمال و براي زن نقصان
خطاب به والديني كه از كودكان خود، انتظار رفتار بزرگان را دارند؟
بهره از كودكي آن طفل چه برد
كه نه خنديد و نه جست و نه دويد؟!
كودكان كهنسال؟!
در هوس افزون و در عقل اندكيم
سالها داريم اما كودكيم!
هدف از خلقت انسان؟
من وتو از پي كشف حقيقت آمده ايم
ازين مسابقه مقصود كامراني نيست
تيك ز تاك ساعت چه مي گويد؟
فرصت از دست مي رود، هشدار
عمر چون كاروان بي جرسي است
سپيدي بعد از سياهي، يعني...؟!
سپهي بود جواني كه شكست
پيري امروز برانگيخت سپاه
زشت ترين صفت انساني؟
آتش است اين خودپسندي، آتش است
با آنان كه خود را عقل كل مي دانند؟
در آن زمان كه رسي عاقبت به حد كمال
چو نيك در نگري در كمال نقصاني!
جيب خالي پز عالي؟!
همان باد برودت است اندراين طبع نكوهيده
به سيلي سرخ كرد ستيم روي زعفراني را!
نوشدارو، بعد از مرگ سهراب؟!
به وقت شخم، گاوت در گرو بود
چو باز آورديش وقت درو بود
چگونه مي توان شيطان را گوشمالي داد؟
مگر جز راستي تا گوش اهريمن بپيچاني
همنشيني با چه كساني باعث صفاي دل مي شود؟
هر كه با پاك دلان صبح و مسايي دارد
دلكش از پرتو اسرار، صفايي دارد
اگر آيينه فروشي شغل شما بود، به ما چه سفارشي مي كرديد؟
مپوش آيينه كس را به زنگار
دل آيينه است، از زنگش نگهدار
مرگ...؟!
آدمي هرچه توانگر باشد
چون بدين نقطه رسد، مسكين است
دليل رونق بازار عاشقانه هاي مبتذل در قالب شعر و رمان؟
نفس گه بيت نمي گفت و گهي جامه
گر نمي خواند كسي دفتر و ديوانش
علم بهتر است يا ثروت؟
عله سرمايه ي هستي است، نه گنج و زر و مال
روح بايد كه ازين راه توانگر گردد
با آنان كه با سكه ي دين به تجارت دنيا مشغولند؟
جز تو كس نيست درين داد و ستد مغبون
دين گران بود، تو بفروختي ارزانش
بزرگترين آفت دين؟
هرچه فساد است، ز روي و رياست
علت لغزش و انحراف ما از صراط مستقيم؟
ما روي خود ز راه سعادت نتافتيم
پيروان ره، به ما ننمودند راه راست
ولي نعمت همه ي ما؟
من و تو بنده ايم و خواجه يكي است
تو و ما را هر آنچه داد، او داد
ادعايي كه هستي نمرود را بر فنا داد؟
خواست تا لاف خداوندي زند
برج و باروي خدا را بشكند
زنگها براي چه كسي به صدا درمي آيند؟
گشت هنگام درو، كشت چه كردي هين؟!
آمد آواي جرس، توشه چه داري؟ هان!
ريشه ي همه ي گرفتاري ها؟
جامه ي رنگين ما آز و هواست
هرچه بر ما مي رسد از آزماست
آيينه ي عبرت؟
گشوده دهان طاق كسري و گويد:
چه شد تاج و تخت انوشيرواني؟!
تذكري به انسانهاي ظاهربين و سطحي نگر؟
نه هر آن را كه لقب بوذر و سلمان باشد
راست كردار چو سلمان و چو بوذر گردد
اكثر اشعار ديوان پروين اعتصامي گوياي اشاراتي است واضح و روشن كه وي در آنها به ترسيم فساد زمان خود مي پردازد.
اميدوارم كه از اين گفت و گوي خيالي خوشتون اومده باشه و يادتون نره نظربدين! البته كمي خلاصه كردمش كه حوصله تون سر نره كه ما رو فراموش كنيد!
ساناز
بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم،
شدم آن عاشق ديوانه كه بودم
در نهانخانه ي جانم گل ياد تو درخشيد
باغ صد خاطره خنديد
عطر صد خاطره پيچيد
يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم
پرگشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم
ساعتي بر لب آن جوي نشستيم
تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت
من همه محو تماشاي نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ريخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
يادم آيد : تو به من گفتي :
از اين عشق حذر كن!
لحظه اي چند بر اين آب نظر كن
آب ، آئينه عشق گذران است
تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است
باش فردا ، كه دلت با دگران است!
تا فراموش كني، چندي از اين شهر سفر كن!
با تو گفتم :
"حذر از عشق؟
ندانم!
سفر از پيش تو؟
هرگز نتوانم!
روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد
چون كبوتر لب بام تو نشستم،
تو به من سنگ زدي من نه رميدم، نه گسستم"
باز گفتم كه: " تو صيادي و من آهوي دشتم
تا به دام تو درافتم، همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پيش تو هرگز نتوانم، نتوانم...!
اشكي ازشاخه فرو ريخت
مرغ شب ناله ي تلخي زد و بگريخت!
اشك در چشم تو لرزيد
ماه بر عشق تو خنديد،
يادم آيد كه از تو جوابي نشنيدم
پاي در دامن اندوه كشيدم
نگسستم ، نرميدم
رفت در ظلمت غم، آن شب و شب هاي دگر هم
نه گرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم
نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم!
خداي را
مسجد من كجاست؟
اي ناخداي من
در كدامين جزيره
آن آبگير ايمن است
كه راهش
از هفت درياي بي زنهار مي گذرد؟
خداي را
ناخداي من
مسجد من كجاست؟
در كدامين دريا؟ كدامين جزيره؟ آنجا كه من از خويش برفتم تا در پاي تو سجده كنم
و مذهبي عتيق را
چونان موميايي شده اي از فراسوهاي قرون
به ورد گونه اي جان بخشم
مسجد من كجاست؟
با دستهاي عاشقت آنجا
مزاري بنا كن
شاملو
بعضی از آدما اعتقادایی دارن که حتی از باورهای دینیشون براشون مهم تره مثلا:
ـ سكينه خانوم صبح از خواب بیدار میشه و مستقيم مثل هميشه ميره خونه ي عمه خديجه (به اصطلاح بچه ها عمه خدي) و به عمه خدي میگه از وقتي صبح از خواب پا شدم (همون 2يا3 ديقه پيش) کف دستم می خاره عمه خدي هم می گه حتما به همين زودي پول دستت میاد!!!
والا اگه اینطوری بود که بیل گیتس (پولدارترین مرد جهان) از شدت خارش دست نميتونست روز و شب اون همه شركت و كارخونه و... رو اداره كنه!
ـ قلی داره با قیچی بازی می کنه عمه خدي یکهو قیچی رو ازش می گیره و (به جای گفتن نکات ایمنی) بهش می گه این کارو نکن چون باز و بسته شدن قیچی دعوا میاره!
بابا بس کنید اين چرت وپرت ها ديگه چيه؟ اگه اینطوری بود که آرایشگاه جبهه می شد و موهای ما هم خط مقدم و شپش ها هم سربازا رو تشکیل می دادن!!!!
يا خارش گوش (به اصطلاح"گوشم میاد!") که باعث اومدن مهمون میشه [پس خسیسان عزیز لطفا سعی کنید گوشتان نياد!]
بابا بس کنید . زندگی این همه مشکلات داره شما هم می خواین اين چرت وپرت ها رو بهش اضافه کنین؟
بابا بايد اين سخن ارزشمند رو به همه ي عمه خدي ها بگيم كه:
*یک دقیقه تفکر بهتر از هفتاد ساعت عبادت است*


